به گزارش سایت تفکر؛ عشرت کراری نوشت:
درست روبهروی من مینشست؛ خانمی با وقار و البته کمی پر رمز و راز.
سالهایی که در ایرنا کار میکردم و در واحد پژوهش بودم؛ با خانم قديري جاوید آشنا شده بودم.
زنی زیبا، قدبلند، متین، آرام و در عین حال کاربلد و حرفهای.
یک روز در میان سر کار میآمد و همیشه دوست داشتم در موردش بدانم؛ خانم پیچیدهای بود و کسی اطلاعات چندانی از وی نداشت.
آنقدر وزانت این همکارم دلچسب بود که روزهای شیفتش، حتما باهم سلامعلیک داشتیم و گاهی به بهانههایی از او سوالهایی در مورد گزارشهایم میپرسیدم.
یک روز خانم جاوید صدایم کرد و یکی از شعرهایم را نشانم داد
گفت از این شعرتان بسیار خوشم آمده و خواست که از آن استفاده کند؛ من خوشحال شدم و استقبال کردم... [کتاب شعرم را چند وقت قبلتر، برایش امضا کرده بودم و به او هدیه داده بودم]
امروز این خبر مرا در بهت و شوکی عمیق فرو برد:
منصوره قدیری خبرنگار ایرنا توسط همسرش و با ضربات دمبل به قتل رسید !
ساعتی پیش یکی از همکاران قدیمیام در ایرنا با من تماس گرفت؛ در حالیکه پریشان بود، در مورد جزئیات آن به من گفت... گفت که شنبه سر کار نیامده بود و یکی از همکاران نگرانش شد و با خواهرش تماس گرفت؛ خواهرش پیگیر ماجرا شد و با استمداد از پلیس، متوجه جسدش در منزل شدند؛ خانم قدیری یک فرزند هم دارد...
نمیدانم چرا نمیتوانم اینگونه کشتهشدن توسط همسر را باور کنم...
انجیلسی را رها کنید
شاید این ۲ بند از خبر فرماندار بابل برای کسی که از عقبه سایت انجیلسی اطلاعی ندارد و از اساس نمیداند انجیلسی کجاست و چه بلایی بر سر جنگلهای هیرکانی منطقه طی بیش از ۲ دهه اخیر بهخاطر دپوی زباله در این نقطه آمد که در نهایت با حکم قضایی، جلوی انتقال زباله به این نقطه گرفته شد، خبری مسرتبخش باشد اما برای ما که در دهه هشتاد ۲ بار از این نقطه دیدن کردیم، چیزی جز افتادن در چرخه «آزمون و خطا» و «آزمودنِ آزمودهها» نیست.
شورای شهر؛ امید به آینده نو
ساری، این شهر کهن و تاریخی، این نگین سبز مازندران که روزگاری مرکز تمدن هیرکانیا و یادگار هزارهها تاریخ بوده است، امروز روزگار ناخوشی دارد. شهری که انتظار میرود بهعنوان مرکز استان، الگویی برای سایر شهرها باشد، خود در گیرودار معضلاتی پیچیده و دشوار دست و پا میزند.
«دونالد ترامپ» و قمار مرگبارش
کاش یک نفر او را از برق میکشید تا بداند این ماجراجوییهایی که حالا دارد در ایران انجام میدهد در مورد یک زندگی واقعی است و نه انیمیشن و بازیهای یارانهای و فیلمهای هالیوودی! زندگی واقعی مردم ایران است که بازیچهی افکار زشت این پيرمرد نامتعادل و روانپریش شده.