یادداشت کوتاه «تفکر» برای فرمانده شهیدِ یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور؛
توصیه شهید «مجید ذکریایی» به رسانهها
«شهید ذکریایی» در ادامه مکالمه با بیانی آرام گفتند: من به شما قول میدهم هر جایی که باشم در برابر تجاوز به عرصههای طبیعی و جنگل و مرتع کوتاه نخواهم آمد اما شما خبرنگاران هم این موضوع را فراموش نکنید. تکلیف شما درخصوص منابع طبیعی هم کاملاً روشن است و هم بسیار سنگین. توصیه من به شما فعالان رسانه این است که «زبانِ جنگل باشید.»
به گزارش تفکر، شهید «مجید ذکریایی» که هشتم فروردین به همراه چند تن از همکاران خود در حمله جنگندههای آمریکایی و اسراییلی به سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور مجروح شده بود، روز گذشته به شهادت رسید. این خبر برای همه خبرنگاران و فعالان رسانه استان مازندران که ایشان را از نزدیک میشناختند، دردناک است گویا برادر یا پدری دلسوز را از دست داده باشند و بسیاری از فعالان رسانه طی ساعات گذشته این ضایعه را تسلیت گفتند اما ما دوست داریم علاوه بر عرض تسلیت، از این فقدان، بهره ببریم و توصیهای که سردارِ جنگلهای هیرکانی به خبرنگاران داشت را به خودمان و همه همکاران یادآور شویم.
آخرین مکالمه تلفنی من بهعنوان خبرنگار با این فرمانده و پاسبان دلسوز منابع طبیعی و جنگلهای هیرکانی در آتشسوزی جنگل الیت چالوس بود اما در این یادداشت کوتاه میخواهم مکالمه تلفنیام مدت کوتاهی پس از کملطفی به ایشان و ماجرای عزلِ ایشان را مرو کنم تا مخاطبان ما هم بداند جنگلهای هیرکانی و منابع طبیعی گیلان، مازندران، گلستان، جنگلهای بلوط زاگرس و جنگلها و عرصههای طبیعی سراسر کشور چه سایه و سرمایهای را از دست دادند.
یکسال و نیم یا دو سال قبل بود که گزارشی به ما رسید مبنی بر جنگلخواری در یکی از مناطق استان و سکوت برخی ناظران و من نیز با توجه به شناخت و ارتباطی که با مرحوم شهید مجید ذکریایی داشتم، به ایشان زنگ زدم.
طبق معمول خیلی زود گوشی را برداشتند و پس از احوالپرسی و طرح موضوع از طرف من، گفتند: فلانی خبر نداری ؟ مرا عزل کردند ! من دیگر فرمانده یگان نیستم و شماره فرد دیگری از نیروهای بازرسی منابع طبیعی استان مازندران-ساری را به من دادند و گفتند با ایشان تماس بگیرید.
من اظهار ناراحتی کردم و گفتم شما را با این سابقه روشن در یگان حفاظت منابع طبیعی چرا عزل کردند ؟ گفت: حتماً خودشان برنامههایی برای بیمهری به جنگل داشتند و مطمئن بودند که من در برابر این بیمهریها کوتاه نخواهم آمد.
«شهید ذکریایی» در ادامه مکالمه با بیانی محکم که ابداً نشانهای از یأس و شکست در خود نداشت، گفتند: من به شما قول میدهم هر جایی که باشم در برابر تجاوز به عرصههای طبیعی و جنگل و مرتع کوتاه نخواهم آمد اما شما خبرنگاران هم این موضوع را فراموش نکنید. تکلیف شما درخصوص منابع طبیعی هم کاملاً روشن است و هم بسیار سنگین. توصیه من به شما فعالان رسانه این است که «زبانِ جنگل باشید.»
خوشبختانه مدتی بعد شهید ذکریایی به سازمان منابع طبیعی فراخوانده و فرماندهی یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور را عهدهدار شدند.
آخرین خبر و عکسی که از این شهید در پایگاه خبری تحلیلی «تفکر» کار کردیم به تاریخ 23 اسفندماه 1404 مربوط و با لینکhttps://tafakkor.ir/shownews/6677
در دسترس است. جلسهای در حاشیه مراسم پویش ملی «سروِ ایران» و ضیافت افطاری با تعدادی از جنگلبانان به اتفاق «علی باقری جامخانه» مدیرکل و «کامران پورمقدم» معاون امور جنگل سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور در ساری.
شهید «مجید ذکریایی» فرزند مازندران بود و سالها تلاش و توجه خود را بر حفاظت از جنگلها و منابع طبیعی این استان به کار گرفت، در کار خوب بسیار جدی و متعهد بود و تعامل ویژهای با رسانه داشت و ما نه یاد ایشان را و نه آخرین توصیهای که به خبرنگاران داشت را فراموش نخواهیم کرد.
روح شهیدِ سعید «مجید ذکریایی» و همه شهدای این جنگ در جوار قُرب الهی شاد.
و سرانجام کنکور ...
بهخاطر شرایط جنگی فرایند برگزاری آزمون نهایی طولانی شد و بلافاصله پس از آن، کنکور و طبیعی است در چنین شرایطی نتیجهگیری هم دشوار میشود و سرجمع نمرات و امتیازات دانشآموزان اُفت خواهد کرد و یکی از نگرانیهای جدی والدینی که دختر یا پسر کنکوری دارند، همین است.
«برق خورشیدی»؛ یک تیر و چند نشان
این مسیر از آنجایی اجتنابناپذیر است که آب و خاک استان مازندران نیاز به توجه بیشتر دارد و لازم است در یک برنامه بلندمدت، تولید برق در نیروگاههای بزرگ و کوچکی که مازوت، گازوییل و حتی گاز میسوزانند و آلایندگی بسیاری دارند در این اقلیم متوقف شود و جای خود را به نیروگاههای برق خورشیدی بدهد.
«بر رسولان پیام باشد و بس»
این کلک با رویاهای چندان رقصید و این خامه بر خیالاتی بسيار، لیک زمانه گاه سر سازش ندارد و این خامه، چه سرخوردگیها دید و ببیند؛ با این همه، عشق به بیداری، راهی الّا رفتن و رسیدن نمیداند...